تبليغاتX
کلبـــه
این فصل را بسیار خواندم عاشقانه است.....این فصل را با من بخوان باقی فسانه است

يكي بود يكي نبود زير گنبد كبود
يه جوون خسته بود كه دلش شكسته بود
در شبي تيره و تاربا دلي گريون و زار
در پي عشقش مي گشت از خدا كمك ميخواست
سجده كرد روي به خدا چون گلي بر روي خاك
از خدا خواست همدمش را همدم آن سوي دنيايش را
توي اون تاريكي شب واسه همدمش حرف مي زد
از او ميخواست كه برگرده مثل اون عاشقهاي دلبسته
هي اونو صدا ميزد دستاشو طلب مي كرد
با اون صداي لرزونش با اون دل پريشونش
با اون پاهاي خسته با اون چهره در هم شكسته
با اون صداي گريه هاش با اون نواي هر شباش
با اون قلم عاشقي با اون دفتر سفيد عاشقي
ميخواست بنويسه از يارش از همان دل هميشه بيدارش
تو مهر و مهتاب مني تو هستي ناب مني
همان ستاره اي كه تو شبهاي سياهم مي درخشي و شبمو درخشون ميكني
تو همه وجودمي تو همه زنديگيمي
تو تنها يارمي ياور شب و روزمي
بي تو دل سياه و سرده بي تو شبم تيره و تاره
بي تو همانم هميشه گريان بي تو جانم هميشه لرزان
بي تو همان نا اميدم همان گل پرپر در شاخه اسيرم
بي تو دلم آروم نميگيره پرنده عشق در قفس اسيره
بي تو دلم دلگيره دلگيره نباشي مردنم ديره
امشب كه مست اين عاشقي و تو هستم
مشتاق ديدن مهتاب شب تو هستم
از خدا اجازه مي گيرم اجازه كشيدن عكس تو ميگيرم
اجازه كشيدن فرشته اي مثل تو كشيدن اون رخ زيباي تو ميگيرم
خوب ميشه طرح عاشقم مشحرو تك ميشه طرح يار من
نقش چهره عشقمو روي موج دريا ميزنم
روي موجها مي كشم همون مرواريد خشكلو
كنار ساحل مي نويسم آي لو يو اي يار من
يه جور مي نويسم كه موجها اونو نبرن اي يار من

+ نوشته شده در  ساعت 16:57  توسط میثم   |