عاشق نشدي وگرنه مي فهميدي
پائيز بهاريست که عاشق شده است
زرد است که لبريز حقايق شده است
سرد است که با درد موافق شده است
يكي بود يكي نبود زير گنبد كبود
يه جوون خسته بود كه دلش شكسته بود
در شبي تيره و تاربا دلي گريون و زار
در پي عشقش مي گشت از خدا كمك ميخواست
سجده كرد روي به خدا چون گلي بر روي خاك
از خدا خواست همدمش را همدم آن سوي دنيايش را
توي اون تاريكي شب واسه همدمش حرف مي زد
از او ميخواست كه برگرده مثل اون عاشقهاي دلبسته
هي اونو صدا ميزد دستاشو طلب مي كرد
با اون صداي لرزونش با اون دل پريشونش
با اون پاهاي خسته با اون چهره در هم شكسته
با اون صداي گريه هاش با اون نواي هر شباش
با اون قلم عاشقي با اون دفتر سفيد عاشقي
ميخواست بنويسه از يارش از همان دل هميشه بيدارش
تو مهر و مهتاب مني تو هستي ناب مني
همان ستاره اي كه تو شبهاي سياهم مي درخشي و شبمو درخشون ميكني
تو همه وجودمي تو همه زنديگيمي
تو تنها يارمي ياور شب و روزمي
بي تو دل سياه و سرده بي تو شبم تيره و تاره
بي تو همانم هميشه گريان بي تو جانم هميشه لرزان
بي تو همان نا اميدم همان گل پرپر در شاخه اسيرم
بي تو دلم آروم نميگيره پرنده عشق در قفس اسيره
بي تو دلم دلگيره دلگيره نباشي مردنم ديره
امشب كه مست اين عاشقي و تو هستم
مشتاق ديدن مهتاب شب تو هستم
از خدا اجازه مي گيرم اجازه كشيدن عكس تو ميگيرم
اجازه كشيدن فرشته اي مثل تو كشيدن اون رخ زيباي تو ميگيرم
خوب ميشه طرح عاشقم مشحرو تك ميشه طرح يار من
نقش چهره عشقمو روي موج دريا ميزنم
روي موجها مي كشم همون مرواريد خشكلو
كنار ساحل مي نويسم آي لو يو اي يار من
يه جور مي نويسم كه موجها اونو نبرن اي يار من
تقديم به هرکس که عشق را با تنهايی هايش گريسته ![]()
![]()
دلم گرفته از این ثانیه های بی رحم
خیلی سخته زمان به سرعت میگذره تصور کنید با هر تیکی که ساعت می زنه یه تیک از عمر آدم میگذره
تیک تیک تیک!!!!!
ولی خوب یه واقعیته و باید اونو پذیرفت
بیرحمی ثانیه ها در این نیست که عمر آدمو کم میکنن
بی رحمی اینه که آدم تو ثانیه های زندگیش فراموش بشه
نه انکه تنها باشی !!!(فراموش بشی)
چه خوب بود حالا که رفتی واسه یه بارم پشت سرتو نگاه می کردی
نگاه میکردی که من تنها بی تو در حالی که به سختی تو مرداب تنهایی گیر کردم
و دستم رو به یه شاخه خشکیده توی مرداب گرفتم که به هیچ جا هم بند نیست
در حالي كه رفتن رو مي بينم و تو در حالي كه داري ميري حتي فكرشم نمي كني كه منو تو مرداب
تنهايي جا گذاشتي و رفتي
و این ثانیه ها ی بیرحم تیک تیکش مثه همون مگسهای مزاحم مرداب نیش تنهایی رو تو قلبم فرو میکنه
یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن
یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی
در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ
یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را
از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد
یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــ*
*ــــــ*
*
اگه دنیا بخواد من و تو تنها بمونیم واست می میرم، جواب دنیا رو می دم با تو می مونم واسه همیشه خاطرات تو رو چه خوب چه بد حک می کنم توی تنهایی هام فقط به تو فکر می کنم با تو می مونم واسه همیشه

مي دوني فرق تو با عشق، زندگي و گل چيه؟ عشق يك كلمه است اما تو معنيه اوني. زندگي اجباره اما تو دليل اوني. گل يه گياهه اما تو عطره اوني

من عشقت رو به همه دنیا نمی دم حتی یادت رو به کوه و دریا نمی دم با تو می مونم واسه همیشه

اگر دنيا نميداند که من غنگين تر از غمگينترين غمگين دنيايم بيا يک لحظه با من باش که من تنها تر از تنهاترين تنهاي دنيايم

سلطان حقيقت ها فراموشت نخواهم کرد تو تنها شعله اي هستي که خاموشت نخواهم کرد

اگر بپرسی :
به چه عشق می ورزی؟
می شنوی : زندگی!
اگر بپرسی :
از چه می ترسی؟
می شنوی : زندگی!
اگر بپرسی :
به چه می خندی؟
می شنوی : زندگی!
زندگی دیوانه وارترین تجربه یی ست
که امکانش به ما داده شده!
فرصتی برای انسان شدن
و انسان ماندن!

اگه يه روز نشه که ديگه با تو باشم
برات می نويسم خدا نخواست ما با هم باشيم
ولی بدون اون روز روزه مرگ عشق منه

غمی نمانده تا آن رادر قلبم نهان کنم . اشکی نیست تا از ریزش آن جلوگیری کنم .
نه ، دوباره از نو می نویسم .
حرفی است برای نوشتم اما نمی دانم چگونه باید نوشت ؟!
غمی است سخت برالی نالیدن و اشکی است پنهان زیر پلکم !
دلم برای کسی تنگ است که هر گز ندیدمش و غصه هایش و تنهایی اش غم مرا دوچندان
می کند
روي دلاي آدما هرگز حسابي وا نكن
از در نشد از پنجره ، زوري خودت رو جا نكن
آدمكاي شهر ما بازيگرايي قابلن
وقتش بشه يواشكي رو قلب هم پا مي زارن
تو قتلگاه آرزو عاشق كشي زرنگيه
شيطونك مغزاي ما دلداده دو رنگيه
دلخوشي هاي الكي ، وعده هاي دروغكي
عشقاشونم خلاصه شد تو يك نگاه دزدكي
آدمكاي شب زده قلبا رو ويرون مي كنن
دل ستاره ي منو ، از زندگي خون مي كنن
ستاره ها لحظه ها رو با تنهايي رنگ مي زنن
به بخت هر ستاره اي ، آدمكا چنگ مي زنن
عمري به عشق پر زدن قفس رو آسون مي كنن
پشت سكوت پنجره چه بغضي بارون مي كنن !
مردم سر تا پا كلك ، رفيق جيب هم مي شن
دروغه كه تا آخرش ، همدل و هم قسم مي شن
رو دنده حسادتا زنگي رو مي گذرونن
عادت دارن به بد دلي نمي تونن خوب بمونن
قصه روزگار اينه ، به هيچ كسي وفا نكن
روي دلاي آدما هرگز حسابي وا نكن ...
_____________________________________________________
تو با منی هر جا برم
مهر تو بند جونمه
عشقت نمی ره از سرم
تو پوست و استخونمه
یه دم اگه نبینمت
یه دنیا دل تنگت میشم
نگاه دریای تو آبی روی آتیشم
واست دلم ،واست تنم،واست تمومه زندگیم
از تو دوباره من شدم
با تو تموم شد خستگیم
نم نم بارون چشمام
گواه عشق پاکمه
هم نفسه قسمت من
دوستت دارم یه عالمه
قشنگترین خاطره هام
با تو از تو گفتنه
آرامش وجود من صدای تو شنفتنه
muhabbat ho ga'ii hai tum se
من عاشق تو شده ام
merii jaan mere dilbar mera etbaar kar lo
زند گي ام؛عشقم؛ به من ايمان مي دهند
jitna beqaraar huu.n mai.n khud ko beqaraar kar lo
همچون من ؛ خود را بي قرار (اين عشق) كن
merii dhaDkano.n ko samjho
صداي طپش قلب مرادرياب
tum bhii mujhse pyaar kar lo
تو هم عاشقم شو
dil ne yeh kaha hai dil se
دلم اين را به تو مي گويد
muhabbat ho ga'ii hai tum se
من عاشق تو شده ام
tum jo kah do to chaa.nd taaro.n ko toD laa'uu.nga mai.n
اگر تو بخواهي ماه و ستارگان رااز جاي خود بر مي دارم و برايت مي آورم
in hawaao.n ko in ghaTaa'o.n ko moD laa'uu.nga mai.n
باد و ابرها را مي گيرم و برايت مي آورم
tum jo kah do to chaa.nd taaro.n ko toD laa'uu.nga mai.n
اگر تو بخواهي ماه و ستارگان رااز جاي خود بر مي دارم و برايت مي آورم
in hawaao.n ko in ghaTaa'o.n ko moD laa'uu.nga mai.n
باد و ابرها را مي گيرم و برايت مي آورم
آلكا ياگنيك:
kaisa ma.nzar hai merii aa.nkho.n me.n kaisa ahasaas hai
اين چيست كه در برابر خود مي بينم؛اين ديگر چه احساسي است؟
paas dariya hai duur sahara hai phir bhi kyo.n pyaas hai
در برابرم درياست و صحرا در دوردست است؛پس چرا هنوز تشنه ام
اوديت نارايان:
kadmo.n me.n jahaa.n yeh rakh duu.n
اين دنيا را به پاي تو مي ريزم
jitna beqaraar huu.n mai.n khud ko beqaraar kar lo
همچون من ؛ خود را بي قرار (اين عشق) كن
merii dhaDkano.n ko samjho
صداي طپش قلب مرادرياب
tum bhii mujhse pyaar kar lo
تو هم مرا بخواه
dil ne yeh kaha hai dil se
دلم اين را به تو مي گويد
muhabbat ho ga'ii hai tum se
من عاشق تو شده ام
آلكا ياگنيك:
merii yaado.n me.n mere khwaabo.n me.n roz aate ho tum
اي روياي من ؛روزها تو وارد مي شوي به خاطره هام
is tarah bhala merii jaan mujhe kyo.n sataate ho tum
بيا و راستش را بگو؛چرا مرا اينقدر عذاب مي دهي
merii yaado.n me.n mere khwaabo.n me.n roz aate ho tum
اي روياي من ؛روزها تو وارد مي شوي به خاطره هام
is tarah bhala merii jaan mujhe kyo.n sataate ho tum
بيا و راستش را بگو؛چرا مرا اينقدر عذاب مي دهي
كومار سانو:
terii baaho.n se terii raaho.n se yuu.n na
jaa'uu.nga mai.n
من از توجدا نمي شوم؛چاره اي ديگر نداري
yeh iraada hai mera waada hai lauT aa'uu.nga mai.n
اي اراده ي من ؛قسم به تو كه باز مي گردم
duniya se tujhe chura luu.n
تو را از اين جهان خواهم دزديد
thoDa i.ntazaar kar lo
اندكي صبر داشته باش
jitna beqaraar huu.n mai.n khud ko beqaraar kar lo
تو هم مثل من بيقرار باش
merii dhaDkano.n ko samjho
صداي طپش قلب مرادرياب
tum bhii mujhse pyaar kar lo
تو هم مرا بخواه
آلكا ياگنيك:
kaise aa.nkhe.n chaar kar luu.n
چگونه مي شود به ديدار چشم هايت بيايم؟
kaise etbaar kar luu.n
چگونه مي شود در تو ايمان خويش را بيابم؟
apnii dhaDkano.n ko kaise itna beqaraar kar luu.n
چگونه مي شود بي صبرانه دلم برايت بتپد؟
kaise tujhko dil mai.n de duu.n
چگونه دلم را به تو بدهم؟
kaise tujhse pyaar kar luu.n
چگونه مي شود عاشق تو شد؟
اوديت نارايان:
dil ne yeh kaha hai dil se
دلم اين را به تو مي گويد
muhabbat ho ga'ii hai tum se
من عاشق تو شده ام
merii jaan mere dilbar mera etbaar kar lo
زند گي ام؛عشقم؛ به من ايمان مي دهند
jitna beqaraar huu.n mai.n khud ko beqaraar kar lo
تو هم مثل من بيقرار باش
merii dhaDkano.n ko samjho
صداي طپش قلب مرادرياب
tum bhii mujhse pyaar kar lo
تو هم مرا بخواه
YYYYYYYYYYYY
زمانی فرا می رسد که به عشق رسیده ای و زمانی فرا می رسد که به ورای عشق می رسی..زمانی فرا می رسد که پیوند می یابی واز این پیوند لذت می بری .و زمانی خواهد رسید که تنهایی و از زیبایی تنها بودن لذت می بری..اری هرچیز و هرزمانی زیباست..............................
عشق هنری مقدس است...عاشق بودن در پیوندی مقدس بسر بردن است
YYYYYYYYYYYY
برا بقیه مطالب روی
ادامه کلیک کن
YYYYYYYYYYYY
روزی که آمديم
اين چنين نبوده ايم
اشاره هاي لعنت زمين به ما نبود
حجم باد در غرور دست هاي ما
تيرگی نداشت.
صدای پای مان
برای کوچه ها
آشنا
ولی پرنده ها
با حضورمان غريبه اند
به باختی نشسته ايم
که فصلِ کوچ فرصتی نداشتيم.
ما بهشت را نديده
زود با جهنم آشنا شديم
سوختيم و هيچ کس نديد
قصه ی سيب های سرخ را
قصه ی زوالِ ما عجيب نيست
YYYYYYYYYYYY
YYYYYYYYYYYY
یك شبي اي دوست با ما تو بيا تا كنج دير
تا كه يك شب عالَم والا كني تنها تو سير
هر چه آنجا بود و ديدي رازي از اين عالَم است
هرچه را پنهان شنيدي گو خدايت عالِم است
پير ميخانه گرت صهبا همي بر دست داد
سركش و خالي كن از سر اين همه مستيّ و باد
او همه هستيِّ ما را صاحب و مالِك بُوَد
ادعاي اين وآن هم مانع سالك بُوَد
سر به زير گوش بر فرمان پير دير باش
تا شنيدي امر او حرْكَت كن و چون طير باش
امر او را كن اجابت خير تو در آن شده
سختي و محنت به چشم و خيرها پنهان شده
گر دو روزي اين چنين حرمت نگه تو داشتي
در دل پير مغان مهر و وفايت كاشتي
صحبت ايزد نصيب توست اي فرّخ لَقا
از فنا گشتي جدا هرآنچه بيني تو بقا
در مقام عاشقي گردي مقرّب اي صَنم
كو كجا يك عاشقي تا حرف ها با او زنم
YYYYYYYYYYYY
YYYYYYYYYYYY
دوست من باش
بیا و دوست من باش
چه زیباست اگر دوست من باشی
هر زنی گاهی محتاج دست دوست است
محتاج سخنی خوش
محتاج خیمه گرمی که از کلمات ساخته شده است
اما نیازمند طوفان بوسه ها نیست
دوست من
چرا به خواسته های کوچکم نمی اندیشی
چرا به آنچه زنان را خشنود می سازدنمی اندیشی
دوست من باش
دوست من باش
بعضی وقتها دلم می خواهد با تو روی سبزه ها راه بروم
وبا هم کتاب شعری بخوانیم
و من همچون زنی خوشبخت میشوم که تو را بشنوم
ای مرد شرقی
چرا فقط مجذوب چهره منی
چرا فقط سرمه چشمانم را می بینی
و عقلم را نمی بینی
من همچون زمین نیازمند رود گفتگویم
چرا فقط به دستبند طلایم نگاه میکنی
چرا هنوز در تو چیزی از شهریار باقی است
دوست من باش
دوست من باش
من نمیخواهم که با عشقی بزرگ عاشق من باشی
نه من نمیخواهم که برایم قایقی بخری
و کاخ ها را هدیه ام کنی
من نمیخواهم که باران عطرها را بر سرم ببارانی
و کلید های ماه را به من ببخشی
نه، این چیزها مرا خوشبخت نمی سازد
خواسته ها و سرگرمیهایم کوچک اند
دلم میخواهد ساعتها
با تو در زیر موسیقی بارن راه بروم
دلم میخواهد
وقتی که اندوه در من ساکن می شود
و دلتنگی به گریه ام می اندازد
صدای تو را بشنوم
دوست ممن باش
دوست من باش
به شدت محتاج آغوش گرم آرامشم
از قصه های عشق و اخبار عاشقانه خسته شده ام
دلخسته ام از دوره ای که
زن را مجسمه ای مرمرین می انگارد
مرا که می بینی حرف بزن
چرا مرد شرقی
وقتی زنی را می بیند
نصف حرفش را فراموش می کند
چرا مرد شرقی زن را مثل یک تکه شیرینی
وجوجه کبوتر می بیند
چرا از درخت قامت زن
سیب می چیند و به خواب می رود
YYYYYYYYYYYY
YYYYYYYYYYYY
دلم تنگ است ، به خاطرات میروم به خاطرات با تو بودن،به لحظات در کنار تو بودن. دلم تنگ است به خاطرات میروم به دقایقی که با تو سپری کردم ،به هر ثانیه اش سرک میکشم.دلم تنگ است به خاطرات میروم به مسیری که با تو پیمودم به تمامیه رد پایت .هنوز دلم تنگ است ولی این بار در خاطرات هم باز به لحظه جدایی از تو میرسم و این لحظه کاش هنوز همان لحظه اول بود. دلم تنگ است
YYYYYYYYYYYY
YYYYYYYYYYYY
من از دیاری سبز می آیم با کوله باری مملو از لبخند
با سینه ای لبریز از ایمان با دستهایی عاشق پیونـد
من ریشه در دلدادگی دارم من وارث گنجی پر از دردم
من از دیار سبز احساسم گلبوته های عشق آوردم
ره توشه ام امید دیدار است پاکی دریا ره آوردم
آیینه یکرنگی مهرم با مردمان همراز و همدردم
YYYYYYYYYYYY
YYYYYYYYYYYY
یک روز
-چیزی پس از غروب تواند بود
وقتی ، نسیم زرد ،
خورشید سرد را
چون برگ خشکی از لب دیوار رانده است !
وقتی ،
چشمان بی گناه من ، از رنگ ابرها
فرمان کوچ را
تا انزوای مرگ
نادیده خوانده است .
وقتی که قلب من
خرد و خراب و خسته ،
از کار مانده است
چیزی پس از غروب تواند بود .
چیزی پس از غروب ، کجا می روم ؟
- مپرس !
هرگز نخواستم که بدانم
هرگز نخواستم که بدانم چه می شوم
یک ذره ،
یک غبار ،
خاکستری رها شده در پهنه جهان
در سینه زمین
یا اوج کهکشان
یا هیچ !
هیچ مطلق !
هرگز نخواستم که بدانم چه می شوم
YYYYYYYYYYYY
YYYYYYYYYYYY
در دل خسته ام چه می گذرد ؟
این چه شوری است باز در سر من ؟
باز ، از جان ، من چه می خواهند ؟
برگ های سپید دفنر من ؟
***
من به ویرانه های دل ، چون بوم ،
روزگاری است های و هو دارم .
ناله ای دردناک و روح گداز ،
بر سر گور آرزو ، دارم .
***
بس کنم این سیاه کاری ، بس !
گر چه دل ناله می کند :« بس نیست! »
برگ های سپید دفتر من ،
از شما رو سیاه تر ، کس نیست
YYYYYYYYYYYY
YYYYYYYYYYYY
روزا كه ميگذرد احساس مي كنم
يكي از جاده هاي پر و پيچ و خم و مه آلود
زندگي منو به سوي خود مي خواند.....
براي پيدا كردنش همه جا را مي گردم
از هر پنجره بازي به اميد اينكه اورا ببينم
سرك مي كشم ولي نيست......
روزها منتظر يه قاصدك تا خبري برايم بياورد
ولي قاصدكها هم نشاني من را گم كرده اند......
شبها آسمان را نگاه مي كنم تا شايد بتوانم نشونيشو
از ستاره ها بگيرم ولي ستاره ها هم يادشون
رفته نيم نگاهي به زمين بندازن تا نگاه يه منتظر
را ببينند.....
تنهايي رو بيشتر از هميشه احساس مي كنم .
خسته تر و دلتنگ تر از هميشه به دنبال پناهگاه امن و
مطمئن خود مي گردم تا با رسيدن بهش كمي
آرامش بگيرم ولي مثل اينكه مهربوني كه اون بالاست
منتظرم بايد به جاده ي زندگي باشه....؟؟؟
YYYYYYYYYYYY
YYYYYYYYYYYY
پشت میله ها
قاطی تر از ابرای اسمون
به هم ریخته و داغون
مث یه قاب شکسته به سینه دیوار
حیرون و آویزون
آخه خیلی وقته کمبود چشات
اندوه منو وسعت داده,
اینجا پشت میله ها
توی این همه آدم
تنهایم
خرابم
و خسته و خرد و خمیر
ولی اینو فهمیدم که
دوری و نبودنت
بهونه ای شده برا حرفام
YYYYYYYYYYYY
YYYYYYYYYYYY
بهش بگو
برای یک بار هم شده ، چشماتو رو هم میذاری؟
پیش خودت فکر بکنی ، چقدر اونو دوسش داری؟
برای یک بار هم شده ، خوبیهاشو حدس میزنی؟
پیش خودت فکر بکنی ، دلش رو هرگز نشکنی؟
برای یـک بـار هم شده ، اشکـا شـو یـادت مـیاری؟
پِیــش خودت فــکر بکـنی ، هر گز اونا رونـبـیـنـی؟
برای یک بار هم شـده ، دسـتاشو خــاطــر مــیا ری؟
پـیـش خودت فکــر بـکنی ، نوازشـها از اون دیــدی؟
بــرای یــک بـار هـم شــده، وجودشــو بـــاور داری؟
پــیش خـودت فـکر بکـنی، بـدون اون چــی کم داری؟
بــرای یـک بارهـم شـده، ((بهش بگو دوسش داری))
پیش خودت هـی فکر نکن، این بار زمان رو کم داری
چرا ما سعی میکنیم دنیای کوچیک خودمونوخلق کنیم تا به این خیال باطل برسیم که از هر جهت اختیار کل هستیمونو داریم، در صورتی که اطمینان صد در صد داریم که همچو چیزی نیستیم. چرا همش دم از این می زنیم که اسطقس ما فردیته، و اون وقت عملا در هر جنبه ای از زندگیمون خودمونو کوچیک می کنیم که همرنگ جماعت شیم؟
چرا بچه ها جن پری رو قبول دارند، ولی بزرگا ندارن؟ و چرا سر چیزایی که قبول نداریم کلاافه میشیم، در صورتی که راستشو بخوای اختلاف نظرهای ماست که زندگی رو جالب می کنه. مگه نه اینکه نصف دنیا واروونه س، پس اصلغا دلیلی نداره که همه مخا سر همه چی با هم توافق داشته باشیم
و چرا به عنوان بنی نوع احساس می کنیم که به طرف هم کشیده میشیم ، ولی مرتب دور عمیق ترین احساسات و باور هامون حصارهای دفاعی میکشیم تا هیچوقت نتونیم واقعا به کسی نزدیک بشیم؟
شاید این سردر گمی برای اینه که زندگی همیشه اونجوری که نشون میده نیست
YYYYYYYYYYYY
YYYYYYYYYYYY
اگه باز ببينمت
حرفام ديگه تکراري نيست
چون که نمي گم اين دفعه
دوست دارم اي نازنين
خراب شد اين جمله ديگه
نفرت جاي عشق رو گرفت
بوسه کنار رفته ديگه
اخم و کينه جاشو گرفت
ديگه نيازي ندارم به صدتا مثلت نارفيق
رفيق خود.. خودم مي شم
تا ببيني که تو باختي
حالا هر جا که باشي
ديگه دعام دنبال تو نيست
اينو بدون اي بي وفا
نفرت و کاشتي اين سالها
حالا وقت درو کردنت
بيا اين دل من و باغ پر از نفرت تو
يه روز مياد دلت واسم گريه کنه
بخواد باز دل منو صدا کنه
اما ديره.... خيلي ديره
YYYYYYYYYYYY
سرزمینهایی ست ،رودخانه هایی ست در چشمان تو،
از میان آنها می گذرم آنها دنیا را روشن می کنند و من ازمیان آنها می گذرم،
زیبای من. زیبای من، زیبای من،
وجود تو،روشنایی تو،سایه ی تو زیبای من،
همه مال منند،زیبای من، همه مال منند،
عزیز من، زمانی که راه می روی یا می آسایی
زمانی که نغمه سر می دهی یا می خوابی،
زمانی که در رنجی یا در رویا،
همیشه،
زمانی که نزدیکی یا دور،
همیشه،
مال منی،زیبای من،
همیشه
YYYYYYYYYYYY
YYYYYYYYYYYY
خیلی وقته که دیگه دلت واسم تنگ نمیشه
گل ابریشم من گل که دلش سنگ نمیشه
خیلی وقته که یه پیغومی ندادی واسه من
آخ چه قد قشنگه ازعشق تودیوونه شدن
تو میای تموم میشه هرچی غمه
روز دیدار تو روز عشقمه
زندگی عشق همین دقایقه
زنده باد هرکی هنوز یه عاشقه
زنده باد هرکی هنوز یه عاشقه
زنده باد هرکی هنوز یه عاشقه
مثل تو عاشق عشقم منودیوانه ندون
بازیه روز دستایه گرمتو به دستمام برسون
با خودت عشقو بیار گذشته هامو بسوزون
میدونم باز یه روزی تموم میشه فاصلمون
تو میای تموم میشه هرچی غمه
روز دیدار تو روز عشقمه
زندگی عشق همین دقایقه
زنده باد هرکی هنوز یه عاشقه
زنده باد هرکی هنوز یه عاشقه
زنده باد هرکی هنوز یه عاشقه
تو میایی، تو میایی، تو میایی
انگارازیه معبد عشق قدیمی
تو میایی
ازیه شعر عاشقونه صمیمی
تو میایی
ازتو پرواز پرستوهای عاشق
تو میایی
ازرو گلبرگای معصوم شقایق
انگارازیه معبد عشق قدیمی
تو میایی
ازیه شعر عاشقونه صمیمی
تو میایی
ازتو پرواز پرستوهای عاشق
تو میایی
ازرو گلبرگای معصوم شقایق
YYYYYYYYYYYY
YYYYYYYYYYYY
شبي آرام بود و من
چون هميشه غرق رويايت
دو چشم عاشقم را دوخته بر آسمان
من امشب انتظار بودنت را مي كشم
كاش من عطر قدومت را ميان اين نسيم مملو از گريه
ميان ابر هاي مملو از فرياد رعد و برق يا باران
كاش من عطر قدومت را دوباره مي چشيدم
خدايا
چه سرد است
من اما همه دردم
بي حضورت بي صدايت اي سراپا همه خوبي همه عشق
همه باران همه ياس
اي حضور تو حضور باغها
اي كه عطر بدنت همچو صد جرعه شراب
مست گرداند من
من عاشق من ديوانه تو، من بي مي مست
كاش امشب بودي
من برايت حرف دارم سالها
من تو را مي خواهم
من تو را مي خوانم
من فقط با غم تو غمگينم
من فقط گهگاهي نيمه شب مي خوابم
ورنه هر شب تنها بي تو خوابم هيچ است
كاش يك شب و فقط يك شب زود
باز هم گرم حضورت همچو مردي بي باك
سرد چشمانم را غرق رويا مي كرد
امشب شراب تلخ تر از هر شب من است
چون نوش تو هميشه ز آن هر مي گرفت
زهر شراب كاش مرا تا اذان صبح
از پا در آورد
بخواب اي نازنينم
مهربانم
دلنشينم
منم من عاشقت
آرام باش اي بهترينم
من اينجا مست مستم
مست و بي پروا
شبانگاهان منم گرماي عشقت را درون بسترم خواهان
همان شبها كه من مست حضور تو
نياز تو
دو چشم دلنواز تو
خيابان را چو مستان نعره زن طي مي كنم شايد تو را در حاله اي از نور من ديدم
ولي اي كاش مي بودي و من نعره زن از مستي عشق تو اينجا باز در كنج قفس رويا نمي چيدم
من امشب وحشي ام ساقي
ز مي ، از عشق، از بازي نامردان اين دنيا
ز بدگويان كه مي گويند در دل من هوسبازم
تازه نميدانند
من مستم
من اما غرق جرمم
پي از شب بر سر دارم
آري من مستم هوسبازم عطش دارم
عطش عشق تو امشب در دل مي در شراب بي حضور تو وجودم را كمين كرده
كاش امشب ساقي لبهاي تو يا گرمي دستان تو در دل اين مجرم عاشق كمي غوغا به پا مي كرد
من اينجا كنج زندان پر عطش پر عشق يا ديوانه ام اين را نمي دانم
فقط ميدانم اي تنها حضور بي حضور
اي كه آغشته به تو دستان افكارم
در اين دنياي پر رنگ و رياي بي نفس بي عشق بي پرواز
با دل با نفس با عشق با پزواز
تو را من دوست ميدارم
YYYYYYYYYYYY
YYYYYYYYYYYY
باغبان من باش
چه نرم و لطيف ميرويد
در جهان انديشه ام
تنپوش آبي آرزوهايت!
و چه بيقرارند
در نوازش باد ،گيسوانت.
گونه هايت ژرفاي آسماني است
که بي هيچ ستاره تو را درخشيد.
و چه زلال
چشمه هايي که تو را جوشيد
و پايدار ،زميني که از شهد لبانت نوشيد.
نرم و لطيف مي آيي
سبز و خرامان
و چه آهسته بر مي فرازي
رويش قامت ام را
بر جنگل سبز ديدگانت.
با غبان من باش!
من آن نگاه سبز ياس سپيدم.
رويشي بي دغدغه
بر سنگ بوته هاي عقيق
و گلوگاه فرياد يک غرور
بر آواز هاي مغموم حنجره ات .
بر آستان مخمل ديدگانت
مرا فرياد کن
و بر شمعداني گل هايت
مرا برويان
و باغبان من باش .
YYYYYYYYYYYY
پس تو کجای این روز و شبی ؟
شهر تو کجای اين زمين بود
اين همه دور ؟
تمام مردم ايستگاه می شناسندم
بس که من هر روز شاخه گلی به دست
به دنبال مهربانی تو
هی طول قطار را رفتم و آمدم
بس که من هی نام تو به لب،
گوشه و کنار
سراغ نشانی کوچکی از تو بودم
پس تو کی از اين سفر می آيی؟
YYYYYYYYYYYY
YYYYYYYYYYYY
روزهای تکراری ... روزهای بی خبری ... روزهای تنهایی و سکوت ... روزهای ... بهاری !! تنها فايده ی اين بهار خوابيدن هياهوی سر سام آ ور شب عيد خيابان هاست و تعطيلات کوتاه سيزده روزه اش و بس ! وقتی عقربه ها با هم مسابقه گذاشته اند و شرط بسته اند که نيايی و تو هم نمی آيی چرا مثل يک نوار تکراری بخوانم از زيبايی بهار و گل و پروانه و دشت و شکوفه !؟ وقتی آدم برفی ها بی مرثيه خوان می ميرند و تو باز هم نمی آيی چرا به شور و نو شدن بينديشم !؟ من از دست نيامدن هايت خسته می شوم آخر روزی ... من از دست تو و اين بهاری که بی تو با من بی حوصله هی دالی می کند و میرود تا سيصد و اندی روز ديگر دوباره بيايد و مرا حرص بدهد خسته می شوم آخر روزی ...
بيست و پنج سال تمام نيامدی ، ديگر اگر بيايی هم نمی شناسمت ، اما بيا ... حتی اگر شده نا شناس ، حتی اگر شده برای چند لحظه ...
موج زمان می گذرد و ما را به همراه می برد و هرگز منتظر نمی شود که درخت شادمانی بشر لحظه ای به روی آن ريشه دواند. مائيم که در اين امواج بيکران غوطه وريم و هر لحظه بيم شکستن کشتيمان و غرق شدنمان می رود . موقع به پايان رسيدن اين روزگار ناپايدار هم فرا خواهد رسيد ... بیش از این مرا چشم به راه مگذار ...
YYYYYYYYYYYY
YYYYYYYYYYYY
منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون
دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون
ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش
با پول اون نخ خریدم زخم دلم رو بستمش
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم
بین من و تو فاصله است یک در سرد آهنی
من که کلیدی ندارم تو واسه چی در می زنی
این در سرد لعنتی شاید که نخواد وا بشه
قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم
من واسه تو خیلی کمم
YYYYYYYYYYYY

خلوت تنهائیم را سخت باور می کنم
لحظه ی شیدائیم را با غزل سر می کنم
خستگی را با نگاه تو در می کنم
بی گمان روزی که دنیا آمدم
برگ جنگل های دنیا زرد بود

ترک دل نمودم ترک جان هم می کنم
غیر از عشقت هر چه خواهی ترک آن هم می کنم

خب به جمالت
قربون فهم و کلامت
لبانم رو لبانت
من آن موج پر تلاطم اما خسته و تنها
و تو ساحلی بر کران بی کران نجابت و مهربانی
من می آیم با هیا هو
اما تو نشسته ای در سکوت
و آرام شوم آنگاه که میگیری مرا در آغوش
در کودکی پستی
در جوانی مستی
در پیری پستی
پس کی گه دل پرستی
فــرق منــو پروانه در عالــم
پروانه پرش سوخت و من جگرم
اکنــون که دلــم شـکستـــه است
گـویا یکی از دریچـه ها بستـه است
نه ماه افسون و نه مهر جادو کرد
نفرین به سفر ه همه چیز را او کرد
به تو عادت کرده بودم
ای به من نزدیکتر از من
ای حضورم از تو تازه
ای نگاهم از تو روشن
گر بدین سان باید زیست پست
من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم
بر بلند کاج خشک کوچه بن بست
گر بدین سان زیست پاک
من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمانم چون کوه
یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک
خر عاشق!!!!
خری آمد ز سوی مادر خویش
بگفت چرا مرا رنجم دهی بیش
خر همسایه را عاشق شـدم من
به زیبایی نبـاشـد مثــل او خــر
مادر گفت:
اگه عاشـق شـدی حـرفی ندارم
بریم امشب برایت خواستگاری
بــرو پارون تمیـــــــــــز کــن
بزرگان محل زود خبــــر کن
خر عاقد کتاب بگشود و گفت:
که ای دوشیـــــزه خـرخـرایی
به عقد دائم این خر درایی......
(خر خانم رفته جو بخوره)
برای بار سوم ای دوشیزه خر خانوم
آریـــــــــــــــــــــــــــــــــی!!!!
میان جمعیت شوقی به پا شد
خر عاشق دو لنگش بر هوا شد
به شـــــــادی و شـــادمـــانی
برای این دو خــر در زندگانی