تو در من آن تب گرمي كه آبم ميكند كم كم , نگاهت نيز چون مستي خرابم ميكند كم كم , منم آن كهنه ديواري به جا از قلعه هاي سنگ كه باد و آفتاب آخر خرابم ميكند كم كم
بايد خريدارم شوي تا من خريدارت شوم با جون و دل يارم شوي تا عاشق زارت شوم من نيستم چون ديگران بازيگر بازيگران اول به دام آرم تو را وانگه گرفتارت شوم